مسئله ای نیست برو

غزلیات احمد جم

هاشور نزن قوس دو ابروی کمان را 
در گور نلرزان جسد "فرشچیان" را‌‌

‌سر می کشم از باده ی گیسوی شرابیت
سر میکشم از جام تو  جادوی خزان را

‌‌همزاد غزل های من ای دختر بلخی 
برخیز و به آتش بکشان نصف جهان را

‌‌با عشوه بیا زنده کن و باز بمیران 
بانوی  مجسم شده در شعر "بنان را

‌بنگر به من آنگونه که یک ماه به ماهی 
ای کاش که در برکه نبینم نوسان  را‌‌‌‌‌

تو وعده ی حافظ به جهان بودی ودیدم
چشم تر نرگس به شقایق "نگران "را

گر فاصله در عشق تو افتاده غمی نیست
این زندگی "ارزان" ندهد جنس"گران" را


#احمدجم 
#بنام_همنشینان_خیالی
https://t.me/ahmadjam7

غزل ناب

به روی صفحه می کشم شراره های کاغذی 

و آتشی به پیکر  "قواره های " کاغذی 

 

برای خلوت بشر منارِ غم  نمی کشم

که  تا خدا  نمی رود  "مناره های" کاغذی 

 

برادران ،برادران هنوز سجده می کنند

درون خواب هر شبم  "ستاره های"کاغذی  

 

و پیرهن نمی رسد به چشم بسته ی پدر 

شفای ما  نمی شوند "عصاره های" کاغذی

 

درون خلوت خودم همیشه چاه میکشم

که زخمی ام نمی کند، "نگاره های" کاغذی

 

به گوش شاه مهره ها برادرانه گفته ام

پیاده را نمی کُشد  "سواره های" کاغذی

 

و می روم به سوی مرگ صد هزار ساله ام

که گم کند مرا در این" هزاره های "کاغذی

 

و من شبی در این ورق  پرِ پرنده می کشم

و آتشی به پیکر "قواره های" کاغذی

 

#احمدجم 

#بنام_همنشینان_خیالی 

غزل

مثل آن رود که در حسرت دریا مانده 

دل ما  رفته و در پیش دلی جا مانده

 

بخدا در همه ی عمر نبوده ست کسی 

که دلش مثل دلم این همه تنها مانده

 

همه رفتند و کسی پای دل ما ننشست

و فقط یاد تو عمری ست که با ما مانده

 

به جماعت ننشستیم که در مسجد عشق 

هرکسی رو به بتی مست و فرادا مانده

 

این همه نقش سرابی که بیابان دارد 

یاد لیلی ست که در خاطر صحرا مانده

 

بخدا سیرم ازین عمر دو روزه چه کند

خضر بیچاره که لب تشنه دنیا مانده

 

غم از ابیات پریشان شده ام می ریزد

مثل چنگی که پس از مرگ نکیسا مانده

 

#احمدجم 

#بنام_همنشینان_خیالی 
https://t.me/ahmadjam7

ای آمده از شعر های ناب خاقانی 

هر چه بگویم تو کمی زیباتر از آنی

 

در صورتت تلفیق تاریخ و غزل داری

ابروی قاجاری و یک اخم رضا خانی

 

مانده شکوه طاق کسری زیر ابرویت

لبخند  تو  ناز پری رویان ساسانی

 

وقتی که می خندی برایم زنده می گردد

تصویر  یک رامشگر از نقاشی مانی

 

در عمق چشمانت ابومسلم درخشیده

با بیرق مشکین سواران خراسانی

 

با خنجر خونین چکان گوشه ی ابروت 

سر می بری از پیکر سردار گیلانی

 

از قندهار بوسه ات انگار می ریزد  

خون هزاران دختر زیبای افغانی.

 

روی گلوی مرمرین و سینه ات پیداست

رَد اساطیر و  خداوندان یونانی 

 

صد ها غزل گفتم برای چشم زیبایت

هر چه بگویم تو کمی زیباتر از آنی

 

#احمدجم 

#بنام_همنشینان_خیالی 

https://t.me/ahmadjam7

غزل

با تو غزل هر واژه عطر یاس دارد 

از بس که چشمان تو رنگ خاص دارد

 

کاری ندارم خون من برگردن توست

یعنی که چشمان تو حق الناس دارد

 

گفتم دلم از شیشه است و قلب تو، سنگ 

نشکن بقرآن شیشه هم احساس دارد

 

قربان اخمت فکر این بیچاره هم باش

چون مرد هم گاهی دلی حساس دارد

 

گاهی تو میخواهی مرا گاهی .... ولش کن!!!

من گفته بودم قلب تو وسواس دارد

 

با لهجه ی تاجیکی ات خیام رقصید 

وقتی  به خنده پارسی را  پاس دارد

 

درمانده ی وصف توام ای خوب مطلق

از بس که چشمان تو رنگ خاص دارد

 

#احمدجم

#بنام_همنشینان_خیالی 

https://t.me/ahmadjam7

غزل

مست رویت بودم از اغواگری ها بیشتر

می برند عقل از سرم مو فرفری ها بیشتر

 

خوش بحال دکمه های اول پیراهنت 

من حسودی می کنم بر روسری ها بیشتر

 

بی حذر رد می شدم از کوچه ات سربشکنم

آی می چسبد به گوشم "افسری ها" بیشتر

 

باز درگیرند با شهد لب و  عطر خوشت

مردم قم در کسادی "قمصری ها" بیشتر

 

بر دو راه جبهه ی مشروطه خواهی مانده ام

گیلکی ها دلبرند و "آذری ها" بیشتر

 

شال آبی را به سر کردی و چون تاج کبیر 

از خودی ها خورده ایم،از "داوری ها" بیشتر

 

شعر ما را خواندی و پیغام دادی مرحبا

هی رقابت میکنی با "منبری ها "بیشتر

 

من که شاعر نیستم اما به لطف روی تو

شعر من را خوانده اند از "عسگری ها "بیشتر

#احمدجم 

#بنام_همنشینان_خیالی 
https://t.me/ahmadjam7

غزل

داد پیغامی که این عاشق شدن بی حاصل است

گفتمش ای نازنین  این عاشقی  کار دل است 

هی نزن طعنه که عشق" نوجوان" داری به سر 

ماه هم گر  چارده شب بگذراند "کامل" است

من اگر دیوانه بودم "بوسه" اشکالی نداشت!

ای به گور جد و آباد کسی که "عاقل" است

باید اینک  وقت پیری معرکه گیری کنم 

آدمی عاشق نباشد مشتی از آب و گل است

آمدم دورش بگردم "مجتهد" گردید و گفت 

چون طواف از دور هفتم بگذرانی باطل است

مومنی گوشه نشین بودم که از خیرش کنون

از مسلمانی فقط "دیشَم"به قبله "مایل" است

وا بده در عاشقی،، پشت تریلی خوانده ام 

بیخودی پارو نزن دریای غم بی" ساحل "است

 

#احمدجم 

#بنام_همنشینان_خیالی 

https://t.me/ahmadjam7💙🦋

غزل

هر آینه ای سرمست از دیدن رخسارت

بازار طلا  راکد از  رونق بازارت 

 

در دایره ی قسمت مانقطه ی پرگاریم*

ای دایره ها مجنون از نقطه ی پرگارت

 

تقدیر گل سرخ از لب های تو این بوده

گل پرده نشین باشد از لحظه ی دیدارت

 

معماری اندامت در هیچ گلستان نیست

لا حول و لا... گفتم از دانش معمارت

 

دیشب گله ها کردم با دستم و می گفتم

ای کاش که پیچک بود در ذهن سپیدارت

 

تا حَی َعلی گفتند خیر و العملم بودی

کفری و نمی ترسم از چشم خریدارت

 

تا نام تو پیچیده در نصف جهان دیدم

فتوای  مکارم  را  در  مورد  انکارت

#احمدجم

#بنام_همنشینان_خیالی

*مصرع علامت دار از جناب حافظ می باشد

غزل

هرجا تحجر حاکم است قحطی دانش می شود

تیغ زبان ابلهان چون تیر و ترکش می شود

گر با مسلمانی خوشی خیری به هم نوعت رسان

اسلام با افراط و زور معنی داعش  می شود

از هیبت خالی نترس،پشت سرابش هیچ نیست

کوه از هجوم قطره ها محکوم  رانش می شود

مانند ابر بر خار و گل یکسان ببار و  پند گیر

آبی که بیراهه رود سیلاب سرکش می شود

هر حرف جایی دارد و هر نکته را باشد مکان

کشمش به ماهای حرام آقای کشمش می شود

گر با خرد هستی بدان دین بازی جغرافیاست

جایی کمی آن دور ها گاوی پرستش  می شود

#احمدجم

#بنام_همنشینان_خیالی

https://t.me/ahmadjam7

غزلیات

کسی جز من نمی داند قرارِ رفته یعنی چه

ز بغض آسمان جویید که  سارِ رفته یعنی چه

زمین تشنه به خون من، کجا می دانداین کرکس

برای عزت شیران شکار رفته یعنی چه

شبیه صاحب مصرم که چوپانی مرا پس زد

زلیخا خوب می داند وقارِ رفته یعنی چه

من از جنس طلا بودم ولی در بازی قسمت

تمام  زرگران دیدند عیارِ  رفته یعنی چه

قطار عاشقی می رفت به شهری آنور دریا

فقط جا مانده می داند قطارِ رفته یعنی چه

چنان زخم زبان خوردم ز نیش وکینه ی مردم

کسی جز من نمی فهمد که یارِ رفته یعنی چه

 

#احمدجم

https://t.me/ahmadjam7