چهار‌پاره احمد جم

ننه بِسه دیگه هر چی ِنگُفتم
میخوام خالو رضا هم باخبر شه
میگُم تا که بدونه دخترش با _
مو هم پیمون شده دلبسته تر شه

ننه خالو دلش با مو نبوده 
نمیخواد مو سرُم سامون بگیره
میگه بچه س،بیکاره،فقیره
نمیده ،گفته که حتی بمیره_

نمیزاره جنازه دخترش رو 
رو دوشِ مو ،خودش گفته به قرآن 
زبونش لال شه....استغفرالله 
بگو لعنت به گو .... لعنت به شیطان

ننه خالو یه حاجی از رفیقاش 
کویته؛شیخِ، چاه نفت داره 
میگن که خواستگاره جلد لیلاس
قراره تاج مرواری بیاره...

ننه لیلا موهاش خیلی بلنده 
یکم فر داره و بد شونه میشه 
بره دستای حاجی لای موهاش 
ب قران مثل مو دیونه میشه

ننه پول خوبه اما همه چی نی 
بگو کوکات بمونه تا برُم جنگ 
بگو مَشتی عراقی ها رسیدن 
بگو مو عازمم با یه دل تنگ 

بگو لیلا سی مو یعنی همی خاک 
نمیزارم کسی دستش بگیره 
به حق پنج تن بد خواه خاکُم
الهی هرکسی باشه بمیره 

سی لیلای عزیزم می نویسم 
سلام لیلای چطوره حال و بالت
خوبی دردت به کولم رو به راهی 
دله مو لک زده سی عطر شالت 

میگن فردا قراره که بریم خط 
میگن ولفجر چاره بی خطر نی 
بگو خالو بدونه ما که رفتیم 
ولی مردی عیارش سیم و زر نی

#احمد جم

غزلیات احمد جم

هنوزم گوش شیطان کر به عشقت زنده ام ،شادم
چنان که یاد تو حتی خودم را برده از یادم 

طلای بی غشی تو قیمتت هر روز افزون تر
که ام من پنج زاری سکه های رفته از یادم

اگر پیغمبری بودم برای باور جنت  
تو را بین دو انگشتم نشان خلق می دادم 

اسیرم کرده ای اما به روح حضرت سعدی
از آن روزی که در بند توام آزاد آزادم
 
بنوش از جام جانم سر بکش من را نگو کفر است
من انگورم که با دست خدا در خمره افتادم

برای لر جماعت بیستون تپه ست کوهی نیست 
بیا ثابت کنم بی تیشه هم بهتر ز فرهادم

بیا موهای خود را مثل بغض سینه ام وا کن
چه کم داری مگر تا بر کنی یکباره بنیادم 

بغیر از تو نمی خواهم بغیر از تو نمی دانم 
چنان که یاد تو حتی خودم را برده از یادم

#احمد جم

غزلیات احمد جم

گفتی که نگو روی تو را ماه ندارد 
اصرار نکن جان خودت راه ندارد


کی ماه چنین صورت پر جاذبه دارد 
بس کن سر جدت که به والله  ندارد 


موهای تو پیغمبر کفار جهان است 
ابلیس خودش نصف تو گمراه ندارد


حق داشته بابایت اگر زمزمه کرده _
در کودکی ات مثل تو را شاه ندارد!


گرم است هوای غزلم وای خدایا 
گرم است و گلم دامن کوتاه  ندارد


تو دور نشو تا همه ی خلق نگویند
با ناله چه سودا  بکند آه ندارد


حالم چو مریضی ست که فهمیده پزشک اش
 اخبار بدی دارد و همراه ندارد...

درمان غم مصرع بالاست لبش حیف 
تب خال زدم بوسه از او راه ندارد...

#احمدجم