غزلیات احمد جم
هر کسی در وصف او لب به" تغزل می برد
بی گمان "تریاک" را دارد به "کابل "می برد
در شب موهای کافر کیش او در راه عشق
"کفر" دستم را گرفته با" توکل" می برد
غیر معمولی ست تاحدی که زیبا بودنش
شعر من را تا فراسوی" تخیل" می برد
آدمی دل مرده بودم عشق او دارد مرا
تا جنونِ لحظه هایی از "تحول"می برد
گفتم از عشق تو می میرم ولی با خنده گفت
هر که این گل را بخواهد رنج بلبل می برد
اهل نفرین نیستم اما نصیب دیگری
"خار" گردد تا که دستی سوی این "گل" می برد
#احمدجم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 17:38 توسط وحید شرفی
|