غزلیات احمد جم
به زور و ضرب و ظلم و خون مردم پادشاهی کن
تصور کن خدایی نیست اصلا هر چه خواهی کن
خلیل تیغ بر دستِ تبار شوم شیطان ها
بیا مهتاب را گردن بزن نذر سیاهی کن
ولی بنیاد ظالم تا ابد باقی نمی ماند
نمی ماند، برو تاریخ را برخود گواهی کن
عصایت اژدها بود و به جان مردم افتاده
سر جدت گروه ساحران را هم نگاهی کن
فدای ظلم ات ای فرعون ،نمی خواهیم موسی را
بیا مردی کن و ما را به قعر نیل راهی کن
#احمد_جم
https://t.me/ahmadjam7
گل سرخُم دیگه از مو گذشته
زمین خورده دلم دی پا نمیشه
توام میفهمی از بخت بد مو
که از ما بهترون از ما نمیشه
بیا تا سیت بُگم چی به سرم رفت
تحمل کن کمی قصه ش درازه
مو اول ای که میبینی نبودم
کوکا آدم یه وقتا بد می بازه
پسینِ بی کسی خوابُم نمیبرد
کسی از پشت هیچستون صدام زد
یکی ظاهر شدو چشمی درخشید
اومد نزدیک و لبخندی برام زد
چشاش تا چین و ماچین سرمه سا بی
نگاش جور غریبی آشنا بی
خداوندا ز تقصیر مو بگذر
اونه دیدم گمون کردم خدا بی
آخه گفتن قدیمی ها خدا هم
یه وقتا از خدایی خسته میشه
میاد تو جلد بعضی بندگونش
میادو عاشقی دلخسته میشه
دل ای دل، ای دل ای.. بوات بسوزه
تو شوگارِ غمت ماهی نداره
تو اصلا با خدا راهی نداری
خدا هم با دلت راهی نداره
همو بچه پری کار مونه ساخت
گل سرخم دلم دی دل نمی بو
دل واگشته و دیونه ی مو
به غارت رفته و عاقل نمی بو
خودم دیدم ،پری اومد کنارم
نفس زد تو نفس هام خواب رفتم
مو قاف قد بلند قصه بودم
مونه بوسید و بعدش آب رفتم
مونه بوسید و چشمو باز کردم
یهو دیدم که تو جنگل درختم
میدونم باورش سخته عزیزم
گل سرخم مو ایجوارس بختم
#احمد_جم
https://t.me/ahmadjam7