غزلیات احمد جم
غزلیات احمدجم:
من دیو ماندم تا بیایی دلبرم باشی
دلبر که نه اصلا خدا پیغمبرم باشی
من حاضرم حتی به قرآن شیخ هم باشم
تنها اگر یک بار پای منبرم باشی
یک جور میخواهم، ولش کن کار دشواریست
چون بیت پایینی تمام باورم باشی
هم پر کنایه، هم پر از اندوه، هم مومن
مثل الهی شکر های مادرم باشی!
یک روز زانو میزنم پیشت و می گویم
تا بی نهایت میتوانی همسرم باشی؟
خانم جسارت میکنم تصمیم من این است
باید دلیل روزهای بهترم باشی
با بوسه باید بشکنی روزی طلسمم را
من دیو ماندم تا بیایی دلبرم باشی
#احمدجم
چه داری میکنی اینگونه مستی پا نمی گیرد
کمی پر تر کن این ته استکان ما را نمی گیرد
سبک دستی نکن ساقی غم صد ساله ای دارم
نریزی بار غم ها را کسی از ما نمی گیرد
خودم در خواب دیدم بعد چندین قرن بی شاعر
کسی جز من سبو از دست مولانا نمی گیرد
بخور،! کفاره ی بد مستی ات با من مسلمانا
که بی ما رحمت و بخشندگی معنا نمی گیرد
نترس از حرف مردم این جماعت کارشان این
است
که از پوز پلشت سگ دل دریا نمی گیرد
بیا دیوانگی پیشه کنیم و عاشقی زیرا
دل دیوانهها از غصهء فردا نمی گیرد
به روح حضرت خیام سوگند آخرش هیچ است
کمی پر تر کن این ته استکان ما را نمی گیرد
#احمدجم
کدخدا فهمیدو، راه انداخته سیصد سوار
ماه بیگُم اسبِ زین کن برنو کوتامه بیار
بهتره با مو نیایی خان خلاصت میکنه
بحث ناموسِ عزیزُم بچه بازی در نیار
بِل بِرُم خاتون قشون ایل داره میرسه
منکرُم شو یا بگو دزدیدُمه هیچی ندار
واقعا شیرین سیب باغ همسایه ولی
صاحبش وقتی بفهمه بدتره از زهر مار
مو به قرآن بیخیالش شده بودُم خواجه گفت
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار
آخرش خونُم حلال چشم بی دین تو بی
ای هوار از جور خوبان ای هوار و ای هوار
#احمدجم
اشک را می آورد لبخند را رم می دهد
آه بی تو زندگی دارد به بادم می دهد
من اگر کاووس شاه قصه باشم ،پیرِ توس
کار رستم را به دست کاک رستم می دهد!
آرزو کردم که خواب خوش ببینم سال هاست
بختکی شب ها به روی سینه ام لم می دهد!
من دل آشوبم همیشه مثل وقتی که خدا
وعده ی قابیل را دارد به آدم می دهد !
تازگی غم مثل یک شوهر نگاهم می کند !
که عیالش هستم و خرج مرا هم می دهد
بسکه جاری بود اشکم، مطمئنم بعد مرگ
کوزه سازد کوزه گر از خاک من، نم می هد!
#احمدجم
مطلوبترین صورت خالی ز نواقص
نگذار نگاهت بکند هر کس و ناکس
ای خوب تر از خوب تر از خوب تر از خوب
اشراق فلق در نفس صبح بنارس
گفتند که در حوزه کسی پیرو حق نیست
از بس که به موهای تو گیر است مباحث
رد می شوی از کوچه و هر روز عبورت
مستوجب رونق شده در شرح حوادث
من تو شده ام یا تو منی !فرق ندارد
گر باعث و بانی بشود بانی و باعث!
ولله که پیغمبر اگر چشم تو می دید
اینگونه نمی گفت به می اُمِ خبائث
عطری ز سر زلف تو برخاست و شد شعر
تقدیم تو باد این غزل نافذ و خالص ...
#احمدجم
الْخَمْرُ أُمُ الْخَبَائِثِ،
خمر (می) مادر تمام پلیدیها است
پیامبر ص ..